
امروز رفتم کتابخونه برگه xa0زده بودن روی در کتابخونه که چون روز عرفه است تعطیله. ایشششش چه ربطی داره خب روز عرفه مراسمشو بعداز ظهر میگیرید. بگید تنبلیتون شده کتابخونه رو باز کنین. برگشتم خونه و دیدم آخ جون همسایه طبقه بالایی داره میره مسافرت.یعنیا اگه خودمون میخواستیم بریم سفر اینقدر خوشحال نمیشدم. من که رسیدم خونه اونا کلیدو دادن بابام و سوار ماشین شدن و رفتن.منم همون دم در که درو بستم مغنعمو از سرم کندم و ادا اطفار درآوردم. بابام خندید و گفت:چته؟رتبه کنکورت پیش از موعد اومده؟ نه بابا یه چیزی ف...
ادامه مطلب