
حس نوشتنم نمیاد و حرف برای گفتن زیاد دارم.تودتون به حال درونیم پی ببرید....
ادامه مطلب
دلم میخواهد سوار بر دوچرخه ای شوم و مانند کودکی هایم از سرازیری مقابل خانه امان سرعت بگیرم و با جیغی از سر ذوق به سمت پایین سرازیر شوم و فارغ از هر فکر و خیالی خودم را به دست باد بسپارم و موهای بلندم در باد به این سو وآن سو برود و به گردنم بخورد و قلقلکم دهد و من روی دوچرخه نازنینم که از برادر بزرگتر به من رسیده است بخندم و همراه با هوهوی باد من هم هورای شادی سر دهم. چه روز های خوشی بود آن روز ها که ساعت ها در حیاط خلوت خانمان رادیو جیبی پدررا روشن میکردم و با اسباب بازی هایم خاله بازی و مامان ب...
ادامه مطلب
قالب قبلیه نمیدونم چه مرگش شده بود هرچقدر میخواستم پستمو ثبت کنم میگفت جاوا اسکریپت نا مرتبط است. در حالی که قبلا هم این قالبو داشتم. خیلی بی تربیت شده بود عوضش کردم. نوشته های منو ثبت نمیکرد بی تربیت.:/// xa0 +ادامه پست هم رمز نداره.تموم شد رفت.:))))...
ادامه مطلب
وجدان کاری یک معلم به خودش این اجازه رو میده که بین دوتا دانش آموز هم ترازش تبعیض قایل بشه. با تشکر از جامعه اسلامی و الگو عمل مناسب....
ادامه مطلب
اینکه آدم تو جمع باشه و حس کنه تنهاست خیلی تلخه. اینکه توی یه جمع یه احمق وسط شوخی و خنده همه برگرده بهت بگه آیدا کی از کلاس ما.مدرسه ما.شهرما میری بیرون. اینکه همه ساکت بشن و به دهنت چشم بدوزن تا یه چیزی تو جوابش بگی و بشه یه معزل بزرگ و تو با اینکه کلی جواب از ذهنت میگذره فقط یه لبخند بزنی که از تلخیش دهنت مثل زهرمار بشه و بگی ایشالا به وقتش خیلی سخته. +معلم عربی از 10نمره بهت بده1 و ضرب در دو کنه بشی دو درحالی که میدونی حداقل 8میشدی که دیگه فاجعه است.فاجعه تر از اون اینه که بهش بگی که اشتباه ...
ادامه مطلب
دیشب داشتم درس میخوندم،هیچ کی هم جز من وعلی خونه نبودن. بعد من داشتم ریاضی میخوندم که علی اومد و گفت:آیلین؟ +ها؟ -ها چیه آخه؟بگو جونم عزیزم؟گلم،قشنگم؟ +علی بگو کار دارم عه. -میگم نهار چی داشتیم؟ +ماکارونی دیگه. -باوشه،بخون من رفتم. با خودم یه سری تکون دادم که حالا واسه چی میخواست بدونه؟؟؟ بعداز چنددیقه اومده دوتا لقمه هم دستشه.میگم اینا چین علی؟ -شامه دیگه.بیا شامتو بخور بعدش دوباره بشین بخون. مدادو گذاشتم کنارو میگم حالا چی هس اینا؟دوتا واسه من خیلیه ها. +نه بابا یه لقمش واس خودمه،یکیشم واسه تو...
ادامه مطلب
دیروز برای تولدم رفتیم بیرون.سومین تولد بود.تولد اول رو که الینا و مبی گرفتن و کلی هم منو ذوق زده و غافلگیر کردید و ازتون ممنونم. بعدیشو دوستام تو مدرسه گرفتن و بعدم که رفتیم بیرون با خونواده.عکسارو تو ادامه مطلب گذاشتم. رمز همون قبلیه...
ادامه مطلب
همانا قالب وبلاگ را عوض نمودیم،تا جای شک و تردید را از دل مادر مبی جان زدوده و تخم محبت و عطوفت و اعتماد را در دلش بکاریم. آه ای مادر مبینا(بگم خاله راحت ترم،من به مامان همه دوستام میگم خاله) آه ای خاله جان عزیز به خداوندی خدا که من یک عدد دختر میباشم،با نام آیلین،به شماره شناسنامه.........۲.صادره از کرمان،متولد۱۶/۸/۷۷(اوهوی کم مونده تا تولدم ها،منتظر کادوهای گرمتان هستم.)میباشم. +مبینا به جان خودم گشتم قالب پاپیون داری منگوله داری چیزی پیدا کنم،پیدا نشد. +ماهی جانم خیلی خوش حال شدم صداتو شنیدما...
ادامه مطلب
فرق من و اون تو یک چیزه.اون با پنبه سر میبره و در خفا.من با خنجر سرمیبرم و در عامه. من کار بدی نکرده بودم،تقصیر اون بود.اون خوب بلده چطوری همه رو از من برنجونه. خوب میدونه چه جوری کاری بکنه که همه از من بدشون بیاد. واسه خودم متاسفم که فکر میکردم اون همدم منه و تو خونه ازم حمایت میکنه، واقعا برا خودم متاسفم که فکر میکردم اون انسانه. اگر علی این کارارو میکرد من میتونستم درکش کنم،و بااین جمله که علی تحت درمانه خودمو آروم کنم،اما زخمایی که اون بهم میزنه رو چه جوری آروم کنم.برا تسکین اون دردا چه بهون...
ادامه مطلب
سیلام،سیلام. ادامه مطلب نوشتم... رمز هم نداره xa0 xa0 xa0 راستی بچه ها دریافتم که هر عکسی که بخوام بزاتون نشون بدم میتونم تو عکس پروفایلم بذارم(بدون آپلود)بنابراین هروقت خواستم عکسبذارم رو پروفایم میذارم که شماها هم ببینید xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 عه خب اون قالبو دوست نداشتم. من همچنان دخترما،عوض نشدم.فقط قالب عوض شده،هنوزم آیلینم با همون شماره شناسنامه و محل تولد xa0 xa0 xa0 ماهییییی قالبت مشکل داره.نمیتونم نظر بذارم برات xa0...
ادامه مطلب
چند روزی بود موهای صورت مامان بزرگ خیلی تو چشم من بود،اصلا خاری بود بسی تیز که مردمک چشمانم را از کفم داده بود. تصمیم گرفتم هرجور شده موهای صورتشو تمییز کنم.همش میگفت باید اربعین بشه بعدا. عزادار امام حسینم و اینگونه بود که دست هرکی موچین میدید مثل بچه ها بدو میزفت تو اتاقو خودشو میزد به خواب. امروز با خانوم مادر تصمیم براین شد که مامان بزرگو سرگرم کنه تا من یواشکی مو چین و نخ بیارم و کم کم نرمش کنیم و موهارو برداریم. بعد من موچین و نخ اصلاحو گذاشتم تو جیب شلوارمو و کنار مامانبزرگم نشستم و مامان...
ادامه مطلب
جییییییییییغ(سهیلا گوشاتو بگیر دوست دارم جیغ بزنم)جیغغغغغ. امروز بابام اینا میرسن.آخ جوننن. هواپیمای بدجنس۲ساعت تاخیر داشته.ای هوا پیمای بدجنس. مامانم از وقتی که بابام اینا سوار هوا پیما شدن همینجوری هی داره دعا میخونه. منم انداخته به نگرانی اما مگه این ذوق اومدنشون میذاره من نگران باشم آخه؟؟؟؟ امروز تو مدرسه هم حالم خیلی خوب بود.معلم زبان صدام زد ازم درس بپرسه همش با خنده سوالاشو جواب میدادم. آخرش خانوم خندید و گفت:آیلین شنبه ای که با دومن عسل هم نمیشد خوردت،الان ضاهرا حالت خیلی خوبه.نکنه اون ر...
ادامه مطلب
......
ادامه مطلب
بازهم نوشته ای به سبک ماهی.کمی هم تلفیقی از خودم و تزریقی از احساسات بد و دلتنگی. تا نیاید مصبب دلتنگیم،آرام نگیرد این دلم.......
ادامه مطلب
دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید... گریه ام را به حساب سفرم نگذارید... دوست دارم که به پابوسی باران بروم.... آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید.... اینقدر آیینه ها را به رخ من نکشید... اینقدر داغ جنون بر جگرم مگذارید.... چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد... بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید... آخرین حرف من این است،زمینی نشوید... فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید... بقیش ادامه مطلبه....
ادامه مطلب
... هول نشید تولدم نیست. تقصیر الیناست. هی قالبشو عوض کرد هی عوض کرد،تا منم وسوسه شدم. همش تقصیر توعه الینا....
ادامه مطلب
بعضی آدم ها هم مثل خانوم برزگری مدرسه ما اول عقده بودن بعدا دست و پا درآوردن...
ادامه مطلب
امروز زنگ اول تاریخ شناسی داشتیم با خانوم نعیمی.خیلی خانوم خوبیه.از دوم دبیرستان با خانوم نعیمی تاریخ داشتیم.امسال هم با کلی التماس همون خانومو برامون آوردن. ما یه کلاس۲۰نفری هستیم که ۱۱نفرمون متاهلند و ما ۹نفر هم مجردیم.همینفاطمه که چندباری ذکر خیرش بوده تو وبم امسال تو آخرین امتحان نهایی ازدواج کرد و معلما زیاد خبرشو نداشتن. بعدش خانوم نعیمی پرسید بچه هیچ تغییری کردین از پارسال تا حالا هیچی تغییر کردین؟ منم فکرکردم از نظر ظاهری میگه و گفتم آره خانوم،فلانی قدش بلندتر شده. کلی بهم خندیدن،آخه منظ...
ادامه مطلب
هیرووووو،چرا وبلاگتو حذف کردی آخه؟؟؟؟...
ادامه مطلب