دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید... - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 12:45
دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید... گریه ام را به حساب سفرم نگذارید... دوست دارم که به پابوسی باران بروم.... آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید.... اینقدر آیینه ها را به رخ من نکشید... اینقدر داغ جنون بر جگرم مگذارید.... چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد... بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید... آخرین...
نوشته ای به سبک ماهی - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 11:24
... هول نشید تولدم نیست. تقصیر الیناست. هی قالبشو عوض کرد هی عوض کرد،تا منم وسوسه شدم. همش تقصیر توعه الینا.
متنفر بودن از عقده ای ها - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 12:13
بعضی آدم ها هم مثل خانوم برزگری مدرسه ما اول عقده بودن بعدا دست و پا درآوردن
فلسفه خر عسد - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 22:03
فلسفه چهارم انسانی از خر رد شده است گور خراست گور خرررررر. بعداز دوساعت خوندن هنوزهم متافیزیک و ترانس فیزیکو نمیتونم تشخیص بدم تو مقدمه ها. افلاطون بی کار بودیا به جان خودم. میشستی چهارتا بیت می سرودی،چهرتا فرمول ریاضی میگفتی، یکم ازمولانا یاد بگیر همچین شعرایی گفته آدم در حالت نشسته هم باهاش میرقصه...
گلایه.آذربایجان،عزیزدل - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:39
آقا سعید که پیام خصوصی گذاشتین. اولا که چون خاطرات دخترها و سراسر زندگیشون پراز شیطنته این اسم رو گذاشتم. و دوم اینکه اگر قصد کوهنوردی هم دارید بهتره با خواهر یا مادر گرامیتون برید.فکر میکنم خیلی براتون بهتر باشه جناب. این وبلاگ هم دخترونه است و ورود آقایان ممنوعه.لطفا دیگه نظر نذارین.
کلاس یک شنبه و منصوب شدن بچه های چهارم انسانی به بی شعوری از جانب معلم دینی - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 2:40
امروز زنگ اول تاریخ شناسی داشتیم با خانوم نعیمی.خیلی خانوم خوبیه.از دوم دبیرستان با خانوم نعیمی تاریخ داشتیم.امسال هم با کلی التماس همون خانومو برامون آوردن. ما یه کلاس۲۰نفری هستیم که ۱۱نفرمون متاهلند و ما ۹نفر هم مجردیم.همینفاطمه که چندباری ذکر خیرش بوده تو وبم امسال تو آخرین امتحان نهایی ازدواج کر...
هیرو. - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 12:35
هیرووووو،چرا وبلاگتو حذف کردی آخه؟؟؟؟
خود درگیری کمی تا حدودی مزمن - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 11:37
سلام،سلام،میدونم دلتون برام تنگولیده بود.خیله خب دیگه خودتونو لوس نکنید من برگشتم دیگه.اشکاتونو پاک کنید.آروم باشید. اوه اوه الینا آروم باش عزیزم گریه نکن پاشو برو دست و صورتتو بشور وبیا.من نمینویسم تا بیای. خیله خب اومدی.اوکی ادامه میدم. وااااای یکی برا هیرو آب قند بیاره.هیرو آروم باش بابا این کارا...
من برگشتم... - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 17:38
سلام سلام.من برگشتم. آقا دریافتم که نتمون نتمومیده بود بلکه برادر داشته نمیدونم چی کارش میکرده که بعدا یادش رفته بیاد گوشی منم همون کاریش بکنه در نتیجه من فکر کرده بودم نتمون تمومیده. خیله خب این ازاین. دیروز بابام و مامانم باید میرفتن یزد منم هنوز تو شوک و غم و اندوه و اینا بودم و خیلی غصه میخوردم....
سه نقطه ای که گویای حرف های نا گفته دلش بود... - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 13:52
...
سه کله پوک و سوتیاشون. - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:31
دیشب دوباره ما پنج تا دختر ینی من و چهارتا دختر مهمون رفتیم اتاق من که بخوابیم.نسیم و مونا و مریم و شبنم و من.مونا و مریم خواهرن باهم دیگه و نسیم دختر یکی از این سه تا خونواده اند که اومدن و شبنم هم دختر اونیکی خونواده است. حالا چند شبه که پنج تایی اتاق من میخوابیم.شبنم از هممون بزرگتره.۲۰سالشه و یه...
من آمدم. - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:49
من آمده ام وای وای من آمده ام، عشق فریاد کند من آمده ام. سیلام سیلام. من اومدم. دوباره ناپدید میشم فقط اومدم بگم در سلامت کامل عسدم.هنوز مادر گرامی خونمو تو شیشه نکرده. وقت زیادی برای توضیح کامل ماجرا ندارم.الانه که مادر گرامی برسه.فعلا به خاطر وجود میهمانان گرامی آشتی هستیم و در حال مذاکره برای باز...
... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:49
از اونجایی که هفته بعدی آخرین هفته تابستونه وبعدم میریم توفصل پاییز که من عاشقشم تصمیم گرفتم پاییز بشه وبلاگم وتا روز تولدم هم همین بمونه.
مهمانان ناخوانده. - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 15:11
امروز رفتم کتابخونه برگه xa0زده بودن روی در کتابخونه که چون روز عرفه است تعطیله. ایشششش چه ربطی داره خب روز عرفه مراسمشو بعداز ظهر میگیرید. بگید تنبلیتون شده کتابخونه رو باز کنین. برگشتم خونه و دیدم آخ جون همسایه طبقه بالایی داره میره مسافرت.یعنیا اگه خودمون میخواستیم بریم سفر اینقدر خوشحال نمیشدم. ...
به درد الینا دچار شدم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 15:10
عاقا مادر من درحالی که داشتم تو وب هیرو نظر میذاشتم مچمو گرفت و هی میگفت من باورم نمیشه این دختر باشه تا اینکه مجبور شدم یکی از عکساتو نشونش بدم هیرو. بعد که کم آورد در مقابل دختر بودن هی میگفت تو حق نداشتی هی بری نت.مگه تو درس نداری.مگه تو فلان نیستی بهمان نیستی. سال دیگه کنکور داری اونوقت هی سرتو ...
خونه باغ و لذت درس خوندن. - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 11:04
امروز با یه انرژی مضاعفی از خواب بیدار شدم.بعدم داداش بزرگه رو بیدار کردم چون گفته بود میخواد درس بخونه. بعدشم دیدم هنوز خیلی زوده واسه کتابخونه رفتن چون ساعت۶:۱۵بود پس خواستم ورزش کنم.رفتم تو حیاط ورزش کنم که دیدم پسر همسایه طبقه بالایی داره با گرمکن ورزشی میره حیاط.زیر لب چن تا فحش آبدار نثار خودش...
رفتن به خونه الهام جان. - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:01
خوبم الان خیلی خوبم. الهام زنگ زده بهم که برم خونشون برای کمک تو پخت آش نذری. منم دارم آماده میشم که برم.چادر مشکیمو سرم میکنم چون اونجا دعا هم هست و میدونم که الهام با دیدن چادر روی سرم بهم لبخند میزنه و منم میگم کوفت.من نمیتونم اینو نگه دارم. الهامو خیلی دوست دارم حتی از طرز حرف زدنم هم میفهمه که ...
آش نذری و خاطره هاش - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:01
آماده شدم و چادرمو سرم کردم و گفتم:مامان میای یا برم؟ -برو من یک ساعت دیگه میام. رومو که کردم سمت در که برم مامانم صدام زد.آیلین. جانم؟ سرمو بوسید وگفت:مظلوم شدی با چادر. حالا من خوب دیگه برو لوس نشو به طیبه خانومم بگو تا یک ساعت دیگه میام.(اسم مامان الهامه) باشه خدافظ. رفتم سمت خونه الهام اینا.ساعت...
درس و الهام و کتابخونه و یه پسر غریبه سیریش - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 6:17
امروز نمیخواستم برم کتابخونه به خاطر اون سوتی که آبروم رفته بود. مامانم گفت داره میره بیرون با مامانبزرگم.باید میبردتش دکتر.بابام و داداش بزرگمم سر کار بودن.داداش کوچیکه هم کلاس بود.مامانم گفت تو خونه تنها نمون برو پیش الهام یا بگو اون بیاد پیشت(حالا انگار بار اولمه تنها میمونم خونه) منم زنگ زدم به ...
زندگی بی مکث جریان داره... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:52
کوچه لره سو سپمیشم... کوچه لره سو سپمیشم... یار گلنده توز اولماسن... یارگدنده تز اولماسن... اله گلسن اله گدسن... اله گلسن اله گدسن.... آرامزدا سوز اولماسن... آرامزدا سوزاولماسن... سماورا اوت سالمشام... سماورا اوت سالمشام... ایستکانه قت سالمشام... ایستکانه قت سامیشام... یاریم گتیب ته قالمیشام... یاری...

برچسب‌های مرتبط

داروی ضد بید | داروی ضد بی قراری | داروی ضد بی خوابی | وجدان کاری | وجدان کاری چیست | وجدان کاری در سازمان | لایه های پنهان جنگ | لایه های پنهان | لایه های پنهان فیلم | لایه های پنهان اینترنت